سایه ی سرو
ابرو و مُژّه ی او تیر و کمان است هنوز
طرّه ی گیسوی او عطرفشان است هنوز
ما بـه سـوداگری خـویش روانیم همه
او به دلبردگی خویش روان است هنوز
مـا پی سایه ی سروش به تلاشیم همه
او ز پـنـدار مـن خـسته نـهان اسـت هنوز
سر و جانی نبود تا که به او هدیه کنم
او سراپای همه روح و روان است هنوز
مـن دل سـوخـتـه پـروانه شمع رخ او
رُخ زیبایش عیان بود و عیان است هنوز
قـدسیان را نـرسد تـا که به ما فخر کنند
قـصّه ی عَلَّم الأسما به زبان است هـنوز
دیوان امام (ره)